به گزلرش تاج خبر از تبریز، در گوشهای از این شهر، جایی که شاید کمتر کسی به آن فکر کند، دو زندانی جرائم غیرعمد در انتظار رهایی بودند. نه به جرم گناه، که به جرم ناتوانی در پرداخت دیونی که زندگیشان را به بند کشیده بود. اما چه زیباست وقتی دستهای کوچک، معجزههای بزرگ میآفرینند.در دنیایی که خبرهای تلخ، روزنامهها را پر کردهاند، گاهی یک حرکت کوچک اما عمیق، بارقهای از امید را روشن میکند. این بار، قهرمانان این داستان، دستان کوچک اما دلهای بزرگی دارند؛ دانشآموزان دبستان سنجشگران تبریز، که در ماه مبارک رمضان درس زندگی و مهربانی را با عملی زیبا مرور کردند.دستهای کوچک، معجزههای بزرگدر روزهای روشن رمضان، وقتی آسمان با زمزمههای دعا در هم میآمیزد و دلها به روشنی بخشش گره میخورند، در گوشهای از تبریز، کودکان دبستانی دستبهدست هم دادند تا امید را به قلبهایی بازگردانند که در پشت میلههای زندان، سالها به انتظار نشسته بودند.قصه از آنجا آغاز شد که معلمی مهربان در کلاس درس، نه از ریاضیات گفت و نه از علوم، بلکه از مهربانی، از عشق، از کمک به همنوع. از این گفت که گاهی تنها یک دست کوچک میتواند دردی بزرگ را تسکین دهد و نوری در تاریکی باشد. چشمان دانشآموزان پر از شوق شد، قلبهایشان تندتر تپید و تصمیم گرفتند که درسشان را نه فقط در دفترها، بلکه در زندگیشان بنویسند.
اینگونه شد که مدرسه سنجشگران علوم، در ماه مهمانی خداوند، به صحنهای از عشق و ایثار تبدیل شد. هر دانشآموز به سهم خود قدمی برداشت؛ یکی از پول توجیبیاش گذشت، دیگری قلک کوچک خود را شکست، سومی سکهای را که مدتها در کیفش نگه داشته بود، با لبخند در دست دوستش گذاشت تا او هم در این کار خیر سهیم باشد. حتی کودکی که شاید پولی برای بخشیدن نداشت، با نگاهش، با تشویقهایش، با شوری که در قلبش میجوشید، سهمی در این بخشش داشت.
مهربانی در قاب کودکانه
مینا پوراصغر، مدیر دبستان سنجشگران تبریز، با چشمانی که از شوق میدرخشید، گفت: خواستیم به بچهها یاد بدهیم که حتی اگر به سن تکلیف نرسیدند و نمی توانند روزه بگیرند، میتوانند از این ماه عزیز بهره ببرند. آنها یاد گرفتند که بخشش و همدلی، شیرینتر از هر چیز دیگری است.وی افزود: در این روزهای نورانی، وقتی کودکان هنوز به سن روزهداری نرسیدهاند، اما دلهایشان به وسعت آسمان مهربانی گشوده است، در کنار هم جمع شدند تا نشان دهند کمک به همنوع، سنی نمیشناسد. آنان در یک جشن دو روزه، ۱۱ میلیون تومان جمعآوری کردند؛ مبلغی که به مشارکت آزادی دو زندانی غیرعمد اختصاص یافت.وی افزود: این حرکت زیبا نهتنها دانشآموزان، بلکه معلمان را نیز در مسیر نیکوکاری همراه کرد. برخی از کودکان حتی پولهایشان را بین دوستانشان تقسیم کردند تا کسی از این کار خیر جا نماند.بذر امید در دلهای کوچکمدرسهای با ۱۰۰ دانشآموز، اما با قلبهایی به وسعت دریا، توانست دو نفر را به زندگی بازگرداند. این دانشآموزان، نهتنها درس علم، که درس زندگی را هم به زیبایی آموختند؛ درسی که نشان میدهد حتی کوچکترین دستان هم میتوانند کارهای بزرگی انجام دهند.
تنها در دو روز، ۱۱ میلیون تومان جمع شد. اما ارزش این کار، تنها به عددها ختم نمیشد. اینجا صحبت از پول نبود، صحبت از دلهایی بود که بزرگتر از سنشان شدند، از مهری که در کلاسهای درس نمرهای ندارد، اما در دفتر آسمان ثبت میشود.
و حالا، در گوشهای از این شهر، در خانهای که مدتها در سکوت و اندوه فرو رفته بود، مادری اشک شوق میریزد و فرزندی برای دیدن پدرش لحظهشماری میکند. دو زندانی که نه به جرم گناه، بلکه به جرم ناتوانی در پرداخت بدهی، پشت میلهها بودند، حالا امید دوبارهای یافتهاند. امیدی که از دستهای کوچک اما دلهای بزرگ سرچشمه گرفته است.چه زیباست دنیایی که در آن، کودکان به جای اینکه فقط رؤیاهای خود را بسازند، رؤیاهای دیگران را نیز زنده میکنند. چه شیرین است، رمضانی که در آن، بخشش از دلهای کوچک آغاز میشود و موجی از امید را در جامعه جاری میکند.این قصه، تنها یک اتفاق نیست. این یک درس است، درسی که باید بارها و بارها نوشته شود: «مهربانی، زنجیری است که با هر دست کوچک، گرهای از رنجی بزرگ باز میکند.»اینجا، در گوشهای از تبریز، فرزندان این سرزمین آموختند که چراغی که برای دیگران روشن میشود، راه خودشان را هم نورانی خواهد کرد.